دل تنگی آدما انواع مختلفی داره.
یه نوعش از دست زن و بچه و دوست و رفیق و شریکه.
یه نوعش که نسبتا حاده از دست زمونه و نعوذ بالله خداست.البته باید بگم این نوع بیشتر در آدمای بی ظرفیت دیده میشود.
اما هنوز نوع دلتنگی منو هیچ احدی نتونسته تشخیص بده.بگی نگی خودم یه سر نخایی ازش بدست اوردم که برمیگرده به تاریخ 14 آذر ماه سال جاری و سقوط و کشته شدن عده زیادی از برادرام.لفظ برادر رو از بابت حزب اللهی بودن نمیگم.بعضی از اونا یه جورایی برادران من بودن.
چند روز پیش که داشتم عکساشونو تو خبرگزاری میدیدم اکوان تهدیدم کرد که اگه یه دفعه دیگه این کارو بکنم،عکسارو پاک میکنه.آخه با هر بار دیدن عکسا واقعا بهم میریزم.
به هر حال،حدود 100 روز از پرکشیدن دوستان خیلی از ماها میگذره.100 روزی که شاید تو اون زندگی خیلی از ماها متحول شده باشه. 100 روزی که تو اون هم محرم بود و هم تحویل سال و سال نو هست.نمیدونم اگه این ماجرا به خاطر شرایط عرفی زمانه از اذهان خیلی ها پاک شده ، مارو هم شامل میشه یا نه.
چند روز پیش به نماینده ولی فقیه و رییس عقیدتی سیاسی ارتش که برای بازدید از خبرگزاری موج اومده بود گفتم:پرونده این ماجرا بسته شد، آیا شما کاری کردید.جوابی داد که گریه تو چشمم جمع شد.بهم گفت: چند روز قبل از این ماجرا به صورت کتبی به فرماندهی ارتش گفتم که حاضر به پرداخت وجه بلیط سفر این رده نظامی و خبرنگاران با هواپیمای معمولی و ملی به مانورهستیم،اما به صورت مکتوب پاسخ داده شد که باید با هواپیمای نظامی و یا دو دستگاه اتوبوس اعزام شوند.(اگر کسی این حرفها به مذاقش بد اومد میتونم نوار مصاحبه رو در اختیارش بذارم)
یعنی دور از جون شما،مثل گوسفنهایی هستیم که برای قربانی کردن جلوی موتور سوارشون میکنند و آنقدر ارزش نداریم که رده های بالای نظامی برای عذر خواهی حاضر شوند.
نمیدونم چه جوری بگم دلم براتون تنگ شده.برای خنده هاتون،اذیتاتون و خبرنوشتن و عکس گرفتناتون.
برای تو صادق،علیرضا،حسن و....
آسمان زیر بال تو بود
چون شد ای دل که خاکسار شدی؟
سر به خورشید داشتی و دریغ
زیر پای ابر،غبار شدی.
ترسم ای دل نشین دیرینه
سرگذشت تو هم زیاد رود
آرزومند را غم جان نیست
آه اگر آرزو هم به باد رود