ازاینکه چرا مانور رو به خاطر بچه ها عقب ننداخته بودن ناراحت بودم اماوقتی خبر گزارش دادن مستقیم ضرغامی در قالب یه خبر نگار رو از سیما دیدم ،برا یه لحظه حال کردم. وقتی گفت به یاد دوستان از دست رفته ،در یک لحظه از صادق گرفته تا ایل بیگی و افشار و برادران و قریب و همه وهمه جلو چشم اومدن.
راسی چقد خوبه که مسئولین حتی برای یک لحظه خودشونو بزارند جای ما. بهشون بگن حروم زاده، با هواپیمای....می ببرنشون، كتك بخورند و يا التماس يه سرباز بكنند كه كارتشونو پس بده و يا حتي ......خيلي چيزاي ديگه.
اما در نوبه خودشم كار اين اقاي ضرغامي جاي تشكر داره.كه حتي مجري اخبار اونو با لفظ اقاي رييس صدا نميكنه و میگه "از گزارش شما ممنونم همکار گرامی"
خودمونیم اگه ماها جای این وزرا ویا نماینده ها بودیم میرفتیم وسط بر بیابون گزارش بدیم ویا تو سفر رییس جمهور شب تو مسجد بخابوننمون.
من هرگز دوست ندارم جای فعلیمو با هیچکس عوض کنم.....هیچکس.حتی رییس جمهور ............مطمئن باشید.
با این حال با این کار رییس صداوسیما ،بگی نگی کمکی ناراحتیم رفع شد.
راسي امشب شب جمعس فاتحه اهل قبور مخصوصا بچه هاي خبر نگار فراموش نشه
امروز هشتادمین سال تولد احمد شاملو است.
اگر بود اکنون در کنار ایدا (دخترش) تولدش را جشن میگرفتیم.
هنوز اشعارت را میخوانم،هنوز ابیاتت را برای خودم تفسیر میکنم .
هنوز گاهی با کسانی که میشناسنت گه گاهی مشاعره ای میکنیم.
باشد همگان بشناسندت . ای عزیز
از خونه راه افتادم به طرف میدان امام حسین .۸ صبح با سعیید نوایی قرار داشتم.۸:۱۰ به ساوالان زنگ زدم .گفت پیکرها دم پل چوبییه.یه موتور گرفتم تا پل چوبی .از زیر پل به طرف میدان سپاه دویدم .وسط راه قالیبباف رو دیدم
به طرفش رفتم وگفتم به نوبه خودم از حضور به موقتون در محل حادثه تشكر ميكنم. ولي تو رو خدا يه ذره هم به فكر ما باشيد.
خلاف جريان حركت همه به طرف ماشين 12 رفتم. صادق نيلي .خبر نگار فارس.بهترين دوست تو خبر نگارا.
نا خودا اگاه زدم زير گريه،ساوالان تا منو ديد بغلم كرد.عقده هامو داد ميزدم.داد زدم مردم امروز خبر نگارا حال نوشتن ندارن،خودتون به هم بگيد كه اينجا چه خبره.بگيد كه اگه ديگه كسي خواست به خبر نگارا بگه حرام زاده بگه دور از جون نيلي ،افشار،ايل بيگي،برادران،حسن قريب،و دهها تن از همكاراي ديگه.
خلاصه اونقدر گريه كردم كه واقعا اشكام خشك شد. ديگه نا نداشتم داد بزنم.وقتي محمد قيومي (شبكه خبر ) بغلم كرد نفسم بالا نيومد.
به هر حال رفتيم بهشت زهرا،خيلي شلوغ بود.غاطي كرده بودم.بايد باور ميكرم ديگه نميبينمشون.
جمعه 18/9
صبح اول وقت رفتم بهشت زهرا سر خاكشون كه مباد بگن احمد نامرده.
دوستون دارم رفقا.چه تو چشم باشيد،چه تو دلم
خبر سقوط هواپیما رو که شنیدم برام جالب نبود.اما وقتی یکی به مدیر اخبارمون زنگ زد و گفت : خبر نگارا توش بودن.باور نکردم،زنگ زدم به ایمانی وزارت دفاع.گوشی رو برداشت،تا فهمید منم زد زیر گریه.گفت: احمد همه مردن. گفتم کیا؟ داش هق هق میکرد،گفت زنگ بزن به ساوالان.
زنگ زدم به ساوالان،صدا نمیرفت.نگرفت.دوباره زدم،بازم نگرفت.
یاد صادق افتادم،زنگ زدم به گوشیش. خانمش برداشت.گریه میکرد.دلم ریخت.گفتم خانم نیلی صادق...... گفت : نمیدونم،قراربود بره.از گریه بدون خداحافظی قطع کردم.
زنگ زدم به دفتر امیر واعظی ارتش. گوشی رو یکی از دوستاش برداشت.اسمارو که برام میخوند،فریم به فریم خاطره هاشون تو ذهنم میگذشت.
علیرضا افشار (تازه خونشونو عوض کرده بود).وقتی با رییس جمهور نیویورک بود باهاش حرف زدم. اخر ماه رمضان با ساوالان و نوایی و اقدم و دو سه نفر از بچه ها رفتیم استخر.نیلی بود،افشارم قرار بود بیاد.هیچ وقت یادم نمیره.نیلی چپ دست بود.بچه هایی که میشناسنش میدونن طور خاصی مینوشت.
ایل بیگی هم یکی از استادهای من بود.قرار بود رییس باشگاه خبر نگارا بشه.بهش که گفتم ،گفت: دوست ندارم پشت میز بشینم .دلم میخواد پیش شاگردام کار کنم.تازه از پاکستان اومده بود تو حوزه دفاعی.
دلم براتون تنگ شده. برا همتون ،نیلی ،افشار،استاد ایل بیگی،برادران. دلم میخواد بازم باهاتون تو حوزه دفاعی باشم. نمیتونم رفتنتونو باور کنم .فکر میکنم سر برنامه یا مصاحبه اید.
از وقتی رفتید همه به تکاپو افتادن. ستاد بزرگداشت براتون تشکیل دادن .چه فایده شما ها حتی ارزش یه بلیط معمولی رو هم نداشتید.
راسی منم قرار بود تو این پرواز باشم.پیش شما .
دلم براتون تنگ شده ...... دلم براتون تنگ شده ......
این عکس اقا سامان عکاس ایسنا است.تو برنامه کنگره شهدای باقر شهر که بودیم این عکس رو ازش گرفتم.(هاشمی رفسنجانی هم بود).هرچی به این اقا سامان ایسنایی گفتم نرو تو زنونه گوش نداد که نداد.دائما قاطی این خانمهای خانواده شهدا میچولید. بجای اینکه از رییس مجمع تشخیص عکس بگیره سر دوربین اون وری بود.البته جوونه و خام. ولی چون بهش قول دادم عکسی که ازت گرفتم رو میزنم این کارو کردم. به قول شاعر خوش باش که عاشقی همین است.(سعید نوایی برو بهش بگو) 
چند روز قبل از اون هم شنيدم جنازه فردي به خاطر ندادن پول بیمارستان تحويل خانوادش نميشه.
اين عكس پسریي كه بعضي وقتها كه جوي ميدان ولي عصر ميگيره .مجبور ميشه كاريو انجام بده كه شايد خيلي از ما ها از بوي اون حالمون بد بشه.
هر دفعه كه من ديدمش اب تو چكمه هاش رفته بود. (با اين روش اب رو خارج ميكنه) .فكر شو بكنيد،يكی نميدونه چه جوري پولشو خرج كنه، اونوقت هم سن و سالاي اون اينجوري.
خدايا...........................توبه////////خدايا...................شكر
بازم سلام
جاتون خالي ديروز رفته بودم پوشش خبري برنامه مجمع تشخيص اونم تو باقر شهر(دم دماي بهشت زهراست)خلاصه نزديك ساعت ۱ بود جلوي در مجمع منتظر افيش اسمم بودم كه سعيد اومد تو و عين .... كلش انداخ رفت تو.وقتي من رفتم تو همه ناهار شونو خورده بودن.سوار ماشين شديم. حفاظت مجمع با رياست جمهوري يذره بگي نگي سر وارد شدن ماشين به منطقه حفاظتي مشكل پيدا كردن.بالاخره ماشين مارو طوري گذاشتن جلو در كه هيچ ماشيني نه تونست وارد بشه و نه بره تو. سرتونو درد نيارم.را افتاديم .قرار بود ساعت ۵/۲ اقاي هاشمي سخنراني كنه كه ساعت ۵/۴ تازه نشست روي صندلي روي سن و شروع كرد.
چند دقيقه از شروع حرفاش نگذشت بود. پير مردي با يه شيشه كه توش اب زرد رنگ بود داد زد اقاي مجمع تشخيص اين ابي كه ما ميخريم ببينيد. توي سيم ثانيه محافظ ريختن روش.فقط پير مرد بود وگرنه به جرم اخلال ذعليه نظام دستگير ميشد.چند دقيقه بعد يكي ديگه داد زد من جانباز ۶۰ درصدم دفتر بيمه ندارم .خلاصه سرتونو درد نيارم ساعت حدودا ۶ بود كه تو ميني بوس خبر نگار ۴ تا خبرگزاري در يك زمان خبر ميخوندند.منم ميخواستم فوتبال پرسپوليس پاس رو بشنوم.( خدا رو شكر كه برد).
ساعت ۵/۶ هم رسيدم دفتر خودمون و تا ساعت ۵/۸ با يسري ديگه سر و كله زدم.
خون دل اشک روان شعله اه من و تو
ای جگر سوخت غمت سوخته جان تو و من
مهربانا همه مهر است گناه من وتو
لفظ را طاقت توصیف تمنای تو نیست
واژگان چشم به راهست به راه من و تو
سلام
امروز منهم به جرگه وب نویسای بلاگفا پیوستم.امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم.
راسش رو بخواین الان اصلا حال نوشتن ندارم. جاتون خالی تو خبرگزاری مهمونی بود "ماکارانی داشتیم".همه بچه های خبری و غیر خبری دور هم رو پشت بمون نشستیمو دور دهنمونو چرب کردیم. بعد هم چایی خوردیمو وخبری تایپ کردیم. الان هم خوابم میاد. خیلی خیلی خوشحال میشم اگه باهم ارتباط داشته باشیم.
راسی از دوست و همکار خوبم خانم اکوان، که توطراحی این وب فقط نظر خودشو اعمال کرد و اصلا از من سوال نکرد ممنونم (جونمم گرفت تا همین کارم برام کرد. 17 بار در دقیقه میگفتم چی شد ). ![]()